}
پنج شنبه ، 2 آذر ، 96
|
عضویت
Alumni Association of
The Faculty of Engineering
University of Tehran

بیادِ معینی کرمانشاهی و در سوگِ ترانه سرایی                             

مهندس پرویز ونداد(مکانیک 54)

خبر کوتاه بود و درد آور: معینی کرمانشاهی شاعر، نقاش، روزنامه نگار و ترانه سرا در بیمارستان جَم، به قولِ زنده یاد احمد شاملو       " ایستاد و فرود آمد   برآستانِ دری که کُوبه ندارد" و مراسم تشییع پیکرش، ساعت نُهِ صبحِ روز جمعه، سی ام آبان ماه هزارو سیصدو نود و چهار تعیین شده بود.

ساعت نُه خود را به بیمارستان جم رساندیم، چند صد نفری جمع شده بودند و یک باره، سرود ای ایران را، زن و مرد، دسته جمعی، خواندند. گروهِ کُرِ بزرگی شکل گرفت، به طور خود جوش. شخصی، نه به صدای بلند، زمزمه کرد "جای آن دارد که چندی هم رهِ صحرا بگیرم"  و اندکی بعد، این صدایِ هم سُرایان بود که اوج گرفت و یک صدا و هم آهنگ، مثلِ گروهی تعلیم دیده، خواندند:

شمعِ خود سوزی چو من    در میانِ انجمن

    گاهی اگر- آهی کَشَد- دل ها بسوزد

یک چنین آتش به جان     مصلحت باشد همان

    با عشقِ خود- تنها شود- تنها بسوزد ....

تا آخر، بدونِ غلط و خارج شدن از آهنگ، ادامه دادند. بعد ترانه ای دیگر و ترانه ای دیگر. چقدر خوب کلام این ترانه ها و آهنگشان، در ذهنِ مردم حکّ شده بود. فکر می کردم این ترانه ها باید باب سلیقه و ذائقهِ من و هم سن و سال هایِ من باشد، ولی جوانان را می دیدم که کاملاً به کلام و آهنگ تسلط دارند. مردِ میان سالی، کنارِ من، بدونِ توجه به صدایِ هم سرایان، برایِ خودش زمزمه می کرد:

زمان لحظه لحظه    شود ماه و سالی

به آسوده بودن         ولی کُو مجالی

مگر عمرِ نوحی       که باشد محالی

و ادامه داد:

من آن بیدِ پیرم      که می ترسم اکنون

     شکسته شوم     بنوازشِ بادی

من آن مرغِ عشقم       که لَب نگُشودم

     میانِ چمن    به ترانه یِ شادی

بارِ دیگر، صدای هم سُرایان مرا به خود آورد:

برمُوجِ غم نشسته مَنَم

بر زورقِ شکسته منم

ای ناخدایِ عالَم

حکایت از چه کُنم   شکایت از که کُنم

که خود به دستِ خود آتش

بر دلِ خون شدهِ نگران زده ام

.......................

ناگهان خود را هم، یکی از هم سرایان یافتم:

این همه آشفته حالی           این همه نازک خیالی

ای بدوش افکنده گیسو      از تو دارم  از تو دارم

.........................

با تمام " آشفته حالی" به "نازُک خیالی" هایِ معینی فکر می کردم و در جستجویِ راز این ماندگاری و عمرِ طولانی این ترانه ها، در ذهنم غوطه می خوردم و در      طرف دیگر ترانه هایی که عمرشان به ماه و سال نمی کشد. اگر مثلِ گلی، روزی شکُفته شود، هفته یا ماهِ بعد پژمرده می شود و چگونه است که تصنیف های علی اکبر شیدا بعد از صد سال، هنوز تازه است و بارها و بارها بازخوانی می شود؟ یا تصنیف هایِ میهنیِ عارِف؟

اصولاً سرشت انسان با ریتم و موسیقی عَجین و جدایی ناپذیر است. زمزمه هایِ مادران هنگامِ لالایی و نوازشِ کودکان، ترنّم های عاشقانه، مرثیه ها در سوگ و هلهله ها در شادی، حُدایِ ساربانان با ضرباهنگِ گامِ شتران، آوازهایِ دروگران، همه وهمه نشان گر وابستگیِ خویِ انسان به موسیقی است. هر فعالیّتِ ریتمیکی، ضرباهنگِ خود را دارد. اگر در حین کار، موسیقی یا آوازِ مربوط به آن کمی تندتر اجرا شود، به خاطرِ هماهنگیِ مغز و اندام، با ضزبِ موسیقی، سرعتِ کار هم بالا می رود. و کار، تُندتر انجام می شود.

اغلب قریب به اتفاقِ مردم، هنگامِ کار کردن، به خصوص کارهایی که دارایِ ریتم یک نواخت هستند، زمزمه می کنند. معمولاً، ریتم و ضرب، آدمی را به کُنش موسیقایی وا می دارد. همان گونه که  ضربِ چَکّشِ زَرسازان در بازارِ قونیه، مولوی را به سماع می آورد. بخشِ قابلِ توجهی از این نوع موسیقیِ طبیعی به خاطر ماشینی شدن زندگی و تعطیل شدن فعالیت ها یا تاثیر رادیو و تلویزیون از بین رفته است.

در مقابلِ این نوع موسیقیِ طبیعی یا کار، موسیقی حرفه ای یا به عبارت بهتر، موسیقیِ مَصنوع، وجود دارد که هنرمندِ موسیقی دان آهنگ می سازد، ترانه می سراید و تنظیم آهنگ می کند و با نوازندگان و خواننده اجرا می کند.      

موسیقی حرفه ای، در زمان ساسانیان اهمیّتِ بسیاری پیدا کرد بطوری که، می گویند، رئیسِ خنیاگران، ارج و قُربِ زیادی داشت و به همراهِ موبدان موبد، هیربدان هیربد و ایران سپهبد، از نزدیکانِ چهارگانه شاهنشاهانِ ساسانی بود.

ترانه سرایی در ایران، ظاهراً، به دستان هایِ باربد بر می گردد، ولی، خانم ماری بویس، معتقد بود که گُوسان ها و خنیاگران، قبل از دورهِ ساسانی و در دورانِ اشکانیان و حتی هخامنشیان، هم وجود داشته اند و اصلاً "گُوسان" کلمه ای از زبان پهلویِ اشکانی است و در پهلویِ ساسانی، به رامشگر و خُنیاگر ترجمه شد.

رامشگران و گوسان ها، در زمان اشکانیان و ساسانیان، راویانی بودند که داستان ها، حماسه ها و رخدادها را با کلامی آهنگین و شعرهایی با اوزانِ هجایی، به همراه ساز می خواندند. داستان ها و حماسه ها، بطورِ عمده، غیر مکتوب بودند و سینه به سینه و از نسلی به نسلِ دیگر منتقل می شد. هر چند آثار مکتوبی مثلِ حماسه- تعزیهِ "یادگارِ زریران" و نیز "درختِ آسوریک" ...... وجود داشت.

 این رامشگران، دسته هایی حرفه ای بودند که در مقابلِ سَرگرم و شادمان کردنِ مردم، اجرت می گرفتند. گفته می شود، مردم شکایت به بهرامِ پنجم، بهرام گور، می برند که دستمزدِ خنیاگران بالا رفته است و مردم نمی توانند بساطِ شادمانی بگسترانند. بهرام گور، هزاران رامشگرِ هندی را، برای شادمانی مردم، به ایران آورد و در سراسرِ کشور پراکنده ساخت. این رامشگران هندی که در ادبیات و فرهنگ ما به کولی، لولی، لوری، غِرِشمال، غره چی و سُوزمانی .... مشهورند، احتمالاً اجداد کولی های ایران و اروپا هستند که با حفظ فرهنگ خود، از روسیه تا اسپانیا پراکنده هستند و با نوازندگی، رامشگری، رقص و آواز، به صورت خوش نشین زندگی می کنند و موسیقیِ آن ها به نام خودشان،"جیپسی" نامیده می شود. کولی ها، الهام بخشِ بسیاری از هنرمندان و ادیبانِ بزرگِ اروپا، مثل بودلر، پوشکین، ویکتور هوگو، ژرژ بیزه، پروسیه مریمه، ..... شدند. به یاد بیاوریم که، اسمرالدایِ "گوژ پشتِ نُتردام" و کارمنِ اُپرای ژرژ بیزه، کولی وَش و کولی هستند.

در ایرانِ بعد از اسلام، خُنیاها  و ترانه هایِ هجایی و شفاهی، کم کم از دور خارج شد و رامشگری حرفه ای، به تدریج از بین رفت و محدود به دربارِ پادشاهان و خانه های اعیان و اشراف شد و تا اواسطِ دورهِ قاجار، به رشد آهسته اش ادامه داد. در ادبیّاتِ ما، جز اشاراتی پراکنده به لولی، لوری، رامشی و رامشگر، چیزی به چشم نمی خورد. گو این که کولیان، به مناسبتِ شغل شان، بایستی، در متنِ جامعه حضور می داشتند.

گروه دیگری که در این دورانِ فِترت،  نقشِ قابل توجهی در حفظ موسیقی داشتند، " اهلِ حق" و "یارسان ها" هستند با موسیقی مقامی و عمدتاَ آیینی. این نوع موسیقی هم اکنون بطورِ گسترده ای در پهنه های وسیعی از کشور، در زاگرس غربی، به خصوص در کردستان و کرمانشاه و نیز، خراسان ...... رواج دارد. تعزیه و مرثیه نیز سهمی در نگه داشتِ موسیقی مصنوع داشت. به هر صورت، این گسستِ موسیقی مصنوع و حرفه ای تا اواسطِ دوره قاجار ادامه یافت.

گفتیم که شعرها و خنیاهایِ قبل از اسلام دارای اوزان هجایی بود. پس از اسلام اوزانِ عروضی، مطابقِ قواعدِ خلیل ابن احمد فراهیدی، جای گزینِ اوزان هجایی شد. جالب است توجه کنیم که شعرها و ترانه هایِ عامیانهِ اواخر دوره قاجار مثلِ "بادا بادا  مبارک بادا" یا "دیشب که بارون اومد" یا "ماشینِ مشدی ممدلی" یا " خروسک وَنگ نَزَن" ....... نیز وزن هجایی دارند. باید دید که این تشابه، تصادفی است یا دلیل دیگری دارد و میراثی از گذشتهِ دور است؟ و چرا شعرهایی با اوزانِ عروضی در ترانه های عامیانه کم است؟

از اواسطِ دوره قاجار، موسیقی عملاً در دو جهت شروع به رُشد نمود: از یک طرف، موسیقی علمی اروپایی با آمدنِ  موسیو لومر فرانسوی، در دارالفنون، آغاز شد. سالار معزز، غلامرضا مین باشیان، شاگردِ زُبدهِ لومر، تحصیلِ موسیقی را در کنسرواتوارِ سن پترزبورک ادامه داد. او در آن جا، شاگردِ ریمسکی کورساکف، سازندهِ سمفونیِ شهرزاد، بود و از سال 1300 با درجهِ سرتیپی به همراهِ پسرش، غلامحسین مین باشیان، مدرسهِ موزیک را دایر کرد. مین باشیان ها، هارمونی، ارکستراسیون، تنظیم و تئوری موسیقی را به شاگردان می آموختند. ضمناً موسیقی ایرانی نیز به شیوهِ علمی آموزش داده می شد. بعداَ، علینقی وزیری جانشینِ مین باشیان ها شد و با کمکِ نُخُست وزیرِ وقت، مخبرالسلطنه، مهدی قلی هدایت، نوهِ رضا قلی خان هدایت صاحبِ مجمع الفُصحا، ریاض العارفین، …….  سامانِ بهتری به امورِ موسیقی داد. غلامحسین مین باشیان، بعدها رییسِ ادارهِ موزیکِ کشور شد. و پس از شهریورِ بیست، به همراه صادق هدایت، نیما و عبدالحسین نُوشین، از این اداره اخراج و اداره امورِ موسیقی کشور به کلنل سپرده شد.

مخبرالسلطنه، ادیب، نویسنده و هنر شناسِ دوران قاجار و پهلوی است. او به زبان های عربی، آلمانی، فرانسه و انگلیسی و نیز نوت نویسی آشنا بود و در موسیقی، با نگاهی به "الاَدوار" صفی الدین اُرمَوی،شرح اَدوار" عبدالقادر مراغه ای و "دُرّه التّاج قطب الدین شیرازی، کتاب "مجمع الادوار" را نوشت. او به همراه امین السلطان، از راهِ روسیه، چین، ژاپن، هاوایی، امریکا و اروپا کُرهِ زمین را دور زد و به حج رفت. به تحوّلاتِ سیاسی، اجتماعی، تاریخ و حتی، در موسیقیِ کشورهایِ مسیر دقّت کرد. در ژاپن با امپراتور مِیجی، هم عصرِ ناصرالدین شاه و پدرِ ژاپنِ نوین، ملاقات نمود و ره آوردِ این سفرِ دُور و دراز، "سفرنامه مکّه" است.

میکادو میجی، همان کسی است که شادروان خالقی در کتابِ "سرگذشتِ موسیقی ایران" و در حاشیهِ سفر به شَهرستانک، او را با ناصرالدین شاه مقایسه کرد: "میکادو، دَرهایِ ترقّی را به کشورِ خود گشود و مردمش را بجایی رسانید که حالا متمدّن ترین مردُمِ جهانند و شاه ما تا توانست، خوش گُذراند، اگر کَسی هم خواست او را راهنمایی کند و مقدّماتِ ترقّیِ کشور را فراهم سازد، مانندِ امیر کبیر، به حمّامِ فین رفت و نعشِ رَگ زده اش را بیرون آوردند"

جمعی از نوازندگان و آهنگ سازان، ارتشی یا دانش آموختهِ "موزیک نظام" بودند. جادارد که از نقشِ بسیار موثّرِ ارتش و موزیکِ نظام، در این تجدید حیات، اشاعه و رشدِ موسیقی، یادی بشود. به یاد بیاوریم که خانواده بزرگِ کامکارها، گروهی اثر گذار در موسیقی ایرانی و کُردی، از طریقِ پدرشان، حسن کامکار، محصولِ "موزیک نظام" است.  

از طرف دیگر، دورانِ جدیدِ موسیقی اصیل ایرانی با آقا غلام حسین شروع  می شود و پس از او، شاگردان و شاگردانِ شاگردانش، راهِ اورا ادامه دادند: میرزا عبدا... ، آقا حسین قلی، ابوالحسن صبا، حسین هنگ آفرین، احمد عبادی، اسماعیل قهرمانی ....... و درویش خان که در "موزیک نظام"، شاگرد لومر هم بود.

کُلنل علی نقی وزیری، شاگردِ درویش خان، به هزینه صمصام الملک بیات، چهار- پنج سال در فرانسه و آلمان علمِ موسیقی آموخت و با کوله باری از دانش، به ایران برگشت و خستگی ناپذیر و نَستُوه، به آموزش موسیقی پرداخت و شاگردانی مثل روح ا... خالقی، صبا، مرتضی محجوبی، موسی و جواد معروفی، حسین علی ملاح ..... را تحویل جامعه هنری داد. یادش گرامی باد.

کلنل وزیری شاخص ترین و اثرگذار ترین شخص، در موسیقی معاصر ایران است. استعداد ذاتی، شوق آموختن، پشتکار و سخت کوشی، تمرین و ممارست، داشتن دانش وسیع از موسیقیِ ملی، آموختن دانش جدیدِ اروپایی، از او شخصی اثر گذار در موسیقی ساخت. وزیری تار نوازی بسیار توانا و چیره دست بود و قطعه های "بندباز" و "دختر ژولیده" نشانگرِ این توانایی و چیره دستی است.

کلنل وزیری، علی رغم مخالفت ها و تعصّب ها، نوت نویسی را ترویج کرد و تکنیکِ نوازندگی را آموزش داد. سازهایِ قدرت مندِ خارجی مثلِ پیانو، ویولن و انواعِ سازهای بادی را وارد ارکسترِ ایرانی نمود و سبب غنا و پیشرفتِ موسیقی در ایران شد. تنظیمِ آهنگ و ارکستراسیون را رواج داد. نوعی چند صداییِ ملایم از ارکسترها به گوش می رسید، بخصوص در تنظیم های شادروان جواد معروفی و مرتضی محجوبی. ساختنِ آهنگ برای ترانه رونق گرفت، دیگر موسیقی، باز کردن دیوان یک شاعر و خواندن آواز با همراهی یکی دو تا ساز نبود. کم تر آهنگ روی شعر گذاشته می شد: عمدتاً توسط کلنل و روح ا... خالقی و شاید آشنا ترین شان آهنگ خالقی رویِ شعرِ "بویِ جویِ مولیانِ"  رودکی باشد. در اکثرِ قریب به اتّفاقِ ترانه ها، آهنگ ساز، آهنگ و  ملودی را می ساخت و متناسب با حال و هوایِ آهنگ، ترانه سرایی را انتخاب می کرد، آهنگ را برایش می نواخت و ترانه سرا با درک آهنگ و در همان حال و هوا، روی آهنگ، کلام می گذاشت سپس با توجه به وسعت و نوع صدای مورد نیاز، خواننده ای انتخاب و ملودی برای آن صدا مُدُوله می شد بعد آهنگ به تنظیم کننده سپرده و سازبندی و دستِ آخر، ترانه ای متولّد می شد.

تاسیسِ رادیو، تاثیرِ بزرگی در اشاعه و گسترشِ موسیقی درکشور داشت. با تاسیس رادیو، عدّهِ قابل توجّهی، آهنگ ساز، ترانه سرا، نوازنده، خواننده جذبِ این موسسهِ جدید شدند. با تجمّعِ این هنرمندان در یک جا، تعالی و حرکت رُو به پیشِ این هنر، شتابنده تر شد. در این دوره آهنگ سازانی مانند صبا، خالقی، خالدی، بدیعی، همایون خرم، تجویدی، یاحقی، یوسف ..... واردِ رادیو شدند. و نوازندگان زیادی به رادیو پیوستند. رادیو، موسیقی را از خانه های اشراف و اندک سالن های کنسرت گران قیمت، بیرون کشید و عمومی کرد و صدای خوانندگانی مثل اقبال آذر، قمر، طاهر زاده، تاج اصفهانی، عبدا.. دوامی، بنان، قوامی، دردشتی ...... را به خانه های مردم بُرد.

راه اندازی برنامهِ گل ها، توسط شادروان داوود پیرنیا، در اواسط دههِ سی، نقطه عطفِ دیگری بود که سبب ارتقایِ کمّی و کیفیِ موسیقیِ ایرانی شد: گل های جاویدان و برگِ سبز با رنگ و بویِ عرفانی، گل هایِ صحرایی و یک شاخه گل با حال و هوایِ موسیقایی محلی و گل های رنگارنگ، با گوشه یِ چشمی به فرهنگ و ادبیّات ملی.

رویکرد کلّی این برنامه هایِ گل ها، توجه به فرهنگ، ادبیّات، ترانه سرایی و در راسِ همه این ها موسیقی و ساز بندی و ارکستراسیون بود. تنظیم هایی که از روح ا.. خالقی، مرتضی محجوبی و جواد معروفی به جا مانده است، نگرشِ این دوره از تاریخِ موسیقی ایران را به نمایش می گذارد.

تاسیس مرکزِ حفظ و اشاعه موسیقی ایران، با نگرشی دیگر، و به همّتِ داریوش صَفوَت و فرامرز پایور ..... گامِ بزرگِ دیگری در این زمینه یود و هنگامه اخوان، پریسا .... محصولِ آن.

دههِ سی و چهل، اوجِ ترانه سرایی در ایران بود و ترانه سرایان فهرستِ بلند بالایی داشتند. در زمینه موسیقی ملی، معینی کرمانشاهی، بیژن ترقی، عبدا.. الفت، رهی معیّری، تورج نگهبان، جواد آذر، دکتر نیّرسینا، نواب صفا، ایرج جنّتی عطایی، هوشنگ ابتهاج ..... و در زمینه ای دیگر، شهیار قنبری، اردلان سرافراز، رضا مقصدی، ........ ترانه سرایی می کردند. در این میان، شادروان معینی، چه از نظرِ کلام و چه از نظرِ تعداد، چه کمّی و چه کیفی، جایگاهِ رفیعی داشت.

معینی معتقد بود که ترانه سرا باید شاعر باشد و لی، ضرورتی ندارد که موسیقی دان باشد. امّا داشتن دَرک و فَهمِ دُرست از موسیقی و دارا بودنِ گوش و هوشِ  موسیقایی را، از ضروریات اصلی ترانه سرایی می دانست و عقیده داشت که، ترانه سرا حتماً و حتماً باید از درکِِ درستِ موسیقی برخوردار باشد. تطابقِ شعر و آهنگ و تجلّی درست حال و هوایِ آهنگ، در ترانه ها و کلامِ ایشان، مویّد وجود کاملِ این بینش در ایشان است. وسواس در انتخابِ کلام، بطوری که کلمه در هنگام خواندن شکسته و دوپاره نشود، یکی دیگر از خصوصیات ترانه های ایشان است. خصلتِ بارزِ دیگر ایشان، مناعتِ طبع و بزرگ منشی است؛ با این که بیشترین و زیباترن ترانه ها را سروده بود و به گفتهِ خود و فرزندش، هرگز برایِ سرودنِ این سروده ها حق الزّحمه ای نگرفت.

به سیرِ تحوّلِ موسیقی برگردیم. از نیمه دوّمِ دههِ چهل در عرصهِ موسیقی، این باور که موسیقیِ اصیلِ ما، موسیقیِ تک صدایی است و باید با سازهایِ ایرانی نواخته شود، مجدداً موردِ توجّه قرار گرفت. در نتیجه، نوعی رجعت به گذشته پا گرفت. ظهور و حضورِ خوانندگانِ بزرگ و نوازندگانی با دانش و درک موسیقایی، تکنیکِ بسیار قوی و بی توجِهی به جاذبه بازار، افتراق با گذشته را پُر رنگ تر کرد. خوانندگانی مثلِ شجریان، شهرام ناظری، هنگامه اخوان، پریسا،.... و نوازندگانی هم چون ذوالفنون، لطفی، علیزاده، پورناظری، مشکاتیان، محمد موسوی، .....

هم زمان، جشنِ هنرِ شیراز، معروفیّت و مقبولیّتِ این جوانانِ نوخاسته را زیادتر کرد و نگاه به گذشته و سازهایِ ملّی شتابِ بیشتری گرفت. میراثِ کلنل رها شد و ترانه سرایی به محاق رفت و یک قرن تلاش کمرنگ و کم رنگ تر شد. جدالِ لفظیِ نورعلی خان برومند و مرتضی حنانه، گو این که در بسترِ دیگری بود، نشان از جدالِ بزرگ تری داشت که حاصلِ آن را امروز شاهدیم.

از منظرِ یک سلیقه، بر این باورم، که در این رجعت، به تدریج در موسیقی ملّی، به ارکستراسیون بی مِهری شد و ارکستر از پیانو، ویولن، ویولن سل و سازهای بادی و طنینِ روح بخش و جان پرورشان خالی شد. معینی ها خاموش شدند. همایون خرم ها و بدیعی ها ترکِ آهنگ سازی کردند. یک چندی به بازخوانی ترانه های قدیمی و بعد، ترانه های دهه سی و چهل گذشت و امروز اغلبِِ کارها در زمینهِ موسیقیِ اصیل و ملّیِ ما، مثل یک قرن قبل، دیوان شعری است و تار، تنبک، نی یا کمانچه ای. نه ترانه ای، نه ترانه سرایی.

موسیقی رَپ و پاپ و.... ، محصول زمانه است و غیر قابل اجتناب و جایگاهِ خود را دارد و جایِ موسیقیِ اصیلِ ما را نخواهد گرفت، ولی موسیقی اصیل و ملّی ما، وامانده از تکامل و تکاپو، به تدریج کم رنگ و کم رنگ تر خواهد شد.

اگر به آهنگ هایی با تنظیم، جواد معروفی، حنانه، یوسف زمانی، پایور، فخرالدّینی .... گوش کنیم، تفاوت سَبک ها را، به وضوح، در می یابیم. مسلماً، این بزرگواران بهتر از دیگران به این تفاوت اِشراف داشتند و برای انتخاب سبک خود، به دلایلِ محکمی متّکی بودند. لذا، آنچه گفته شد، بیشتر، ناشی از یک سلیقه است و باید از منظرِ یک علاقه مندِ، غیرِ حرفه ای، به موسیقی دیده شود.  

برگردیم به معینی، در این چند سال اخیر چند بار به خدمتِ ایشان رسیدم، در منزلِ دوستِ بزرگوارم، آقای دکتر محمد رضا عاطفی به خصوص در چهار- پنج سیزده بدرِ اخیر. عصرِ سیزده، به همّتِ دکتر، ساعتی در بوستانِ کنارِ بولوارِ پاک نژاد، جمع می شدیم. دکتر درسال های اخیر، بخشی از تنهایی معینی را پُر می کرد، به مسافرت می بُرد و مونس و هَمدَمش می شد. سپاسِ فراوان نثارِ همّتش باد.

این نوشتار، یادی از معینی کرمانشاهی و مرثیه ای برای هنر ترانه سرایی است. معینی از میانِ ما رفت و میراثِ گران بهایش، همان "نازک خیالی" ها، را برای ما به جا گذاشت. گرامی باد نام بُلندش.

  
دسترسی سريع

 

 


 

 


 

 









 


پست الكترونيك


 


  

5000 هزارسال مهندسی ایرانی Minimize
bottomPane